خسته شد
رفتی قیام و صحنه ی پیکار خسته شد
ملت ز آزِ گربه ی مکّار خسته شد
ملت ز آزِ گربه ی مکّار خسته شد
رفتی شعار وحدت و میهن پرستی ات
بر روی سنگ و صخره و دیوار خسته شد
دیگر نوای بلبل و مرغان خوش صدا
در شاخ کاج و بید و سپیدار خسته شد
رستم برفت، آرش و اسفندیار مُرد
مردی همیش از تن عیار خسته شد
اشک از دو چشم کودک غمیدیده ی زمان
بُغض از گلوی مادر بیمار خسته شد
اینجا غریوِ صاعقه حالم گرفت است
مردم زمکر و حیله ی بسیار خسته شد
برخیز! سر ز رخنه ی تابوت خود برآر
مردم ز وضع و حال نهنجار خسته شد
فضل احد احدی . 17 / 6 / 1394
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:31 توسط فضل احد احدی
|
سلام دوستان فضل احد احدی هستم . درسال ۱۳۵۹ خورشیدی در روستای زیبا و دیدنی کرامان ولسوالی دره ولایت پنجشیر تولد یافتم. درسال ۱۳6۴ شامل مکتب نسوان گذرگاه کابل شدم و در سال ۱۳۷۶ از لیسه عالی کرامان پنجشیر فراغت حاصل نمودم .درسال ۱۳۸۱ شامل دانشگاه کابل شدم و درسال ۱۳۸۴ از دیپارتمنت تیاتر و سینما دانشکده ی هنرهای زیباه بدرجه ی عالی فارغ شدم. سند فوق لیسانس ( ماستری) ام را از دانشگاه فرهنگ جمهوری تاجیکستان بدست آوردم. از سال 1385 تا اکنون استاد دانشکداه هنرهای زیبا هستم.