جاده ی مرگ
در وزن شعر ( کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد) چکامه ی صوفی عشقری رح
جاده ی مرگ
بعد مرگ من نمیدانم کسی یاد آورد.
تا به پای مرقدم با آه و فریاد آورد.
این همه شب زنده داری ها نمی بخشد اثر
قاصدی گر مژده یی لیلی به فرهاد آورد
آسمان دیده ام تاریک و مرغ دل سکوت
تا پیام عشق از شهر صبا باد آورد
نور وحشت میدرخشد در بلور خاطرم
جسم زندان مرا بر دشت آزاد آورد
ره کجا منزل کجا مقصد نمیدانم کجاست
تا مسیرم را بسوی شهر آباد آورد
میگشیایم دیده را سویی دیار خاطرت
دم بدم بویی تنت را با دلی شاد آورد
از برای عهد بستن عاشقی معشوقه را
بهر معنایی محبت نزد استاد آورد
گر کنم همرنگ کافورجامه یی مردن به تن
عاشقان طابوت را غمگین و ناشاد آورد
( احدی ) عقرب 1391
سلام دوستان فضل احد احدی هستم . درسال ۱۳۵۹ خورشیدی در روستای زیبا و دیدنی کرامان ولسوالی دره ولایت پنجشیر تولد یافتم. درسال ۱۳6۴ شامل مکتب نسوان گذرگاه کابل شدم و در سال ۱۳۷۶ از لیسه عالی کرامان پنجشیر فراغت حاصل نمودم .درسال ۱۳۸۱ شامل دانشگاه کابل شدم و درسال ۱۳۸۴ از دیپارتمنت تیاتر و سینما دانشکده ی هنرهای زیباه بدرجه ی عالی فارغ شدم. سند فوق لیسانس ( ماستری) ام را از دانشگاه فرهنگ جمهوری تاجیکستان بدست آوردم. از سال 1385 تا اکنون استاد دانشکداه هنرهای زیبا هستم.