فاجعه
تاكي اي ابر! تو افسرده و اندوهگيني
تاكي اي دشت! زخون شهداء رنگيني
تاكي اي دشت! زخون شهداء رنگيني
تاكي اي اشك! تو بنشسته سرِ مژگاني
تاكي اي بُغض تو در سينه ي آن و ايني
آخر اي مه ! تو چه ناراحت و رنجيده تري؟
امشب اي زهره! تو آشفته تر از پرويني
ديگر اي شمع ز پروانه و گُل شكوه مكن
باز شب همره ام همبستر و هم باليني
هم وطن! خانه و بام و درِ ما مشترك است
تا بكي ناخوش و آشفته سر و بدبيني؟
با كي گويم غمِ بيچارگي ات اي مادر!
آخ خواهر! تو چه حد دربَدَر و مسكيني
سرورم ! حيله مكن، قاطع و مردانه بگو
تا كي اندر پَييِ يك فاجعه اي ننگيني
فضل احد احدي. ١٢ / ٧ / ١٣٩٤
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:30 توسط فضل احد احدی
|
سلام دوستان فضل احد احدی هستم . درسال ۱۳۵۹ خورشیدی در روستای زیبا و دیدنی کرامان ولسوالی دره ولایت پنجشیر تولد یافتم. درسال ۱۳6۴ شامل مکتب نسوان گذرگاه کابل شدم و در سال ۱۳۷۶ از لیسه عالی کرامان پنجشیر فراغت حاصل نمودم .درسال ۱۳۸۱ شامل دانشگاه کابل شدم و درسال ۱۳۸۴ از دیپارتمنت تیاتر و سینما دانشکده ی هنرهای زیباه بدرجه ی عالی فارغ شدم. سند فوق لیسانس ( ماستری) ام را از دانشگاه فرهنگ جمهوری تاجیکستان بدست آوردم. از سال 1385 تا اکنون استاد دانشکداه هنرهای زیبا هستم.