کرامانم برید

فطرت آزاده می خواهم خراسانم برید

اصفهان و غور و یزد و تاجیکستانم برید

مشهد و پامیر و بلخ و سُغد و کابل خانه ام

مرو می خواهد مرا، باری سمنگانم برید

هستی ام، روح و روانم، جسم و جانم پارسی ست

بهر جان بخشیدنش کولاب و تهرانم برید

از تبار جامی و خیام و البیرونی ام

بر مزار حضرت ناصر بدخشانم برید

هم زبان و هم نژاد، هم کیش و آیینیم ما

شهر طوس و وخش و فرخار و شبرغانم برید

 ای سمرقند! ای بخارا! ای تمام هستی ام!

از برای همدلی بر شهر ختلانم برید

لندن و پاریس و مسکو کی شود خاک هری

دره ای پنجشیر و ورزاب و خوزستانم برید

کاسه ی صبرم به سر شد در دیار بی کسی

میله ی گُلُغندی و سالنگ و پغمانم برید

خواهشم از دوستان این است بعد از مردنم

بهر تدفینم مرا سویی کرامانم برید

فضل احد  احدی. 21 اردیبهشت ( ثور) 1394

شهر دوشنبه